السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري ( مترجم : مؤلف )

95

فرزندان رحمت شده و فرزندان نفرين شده ( فارسى )

در اين هنگام من به او گفتم : آن گاوى را كه مىبينى مال توست . آن را با خود ببر . زيرا من مزد اندك آن روز تو را سرمايه قرار دادم . و با آن خريد و فروش كردم تا توانستم با آن مزد اين گاو را بخرم . اينك اين گاو از آنِ توست . زيرا سرمايهء اوليه آن . مزد تو بوده است . آن كارگر پس از شنيدن اين مطلب . آن گاو را با خود برد . خدايا تو مىدانى كه من اين كار را براى رضاى تو انجام دادم . از تو مىخواهم كه ما را از اين گرفتارى رهايى بخشى . و راه نجات ما را باز نمايى . در اين هنگام آن سنگ تكان ديگرى خورده و درب غار كاملًا باز شد . و بدين ترتيب آن سه نفر از غار بيرون آمده و نجات يافتند .